اگر ناچارید در غربت زندگى كنید...


گاهى انسان ناچار است در غربت زندگى كند،كارمند دولت است.
در ارتش یا شهربانى یا ژاندارمرى انجام وظیفه میكند،فرهنگى است،تاجر یا پیشه‏ور یا كارگرى است كه باید در غربت زندگى كند،این قبیل‏افراد ناچارند براى همیشه یا به طور موقت در غربت زندگى كنند،مردناچار است دورى از وطن را تحمل كند لیكن این موضوع با مذاق بعض خانمها جور نمى‏آید،زیرا دوست دارند نزد پدر و مادر و خویشان ودوستانشان باشند.با در و دیوار و كوچه‏هاى محل تولدشان مانوس شده‏اند.بدین‏جهت تاب و تحمل دورى را ندارند،به شوهرشان ایراد و بهانه مى‏گیرند،نق نق میكنند:تا كى در غربت زندگى كنم؟تا كى به فراق پدر و مادر مبتلاباشم؟دوست و آشنا ندارم،این چه جایى است مرا آورده‏اى؟ دیگرنمى‏توانم اینجا بمانم هر فكرى دارى بكن.
این عزیزان بى‏جهت‏با این قبیل حرفها اعصاب شوهرشان راناراحت مینمایند،آن قدر كوتاه فكرند كه شهر یا قریه محل تولدشان رابهترین نقطه‏اى مى‏پندارند كه در آن مى‏توان زندگى كرد،گمان میكنند:تنهادر همانجا مى‏توان خوش بود و بس.
بشر به سطح وسیع زمین اكتفا نكرده به كرات آسمانى قدم‏میگذارد،اما این خانم تنگ نظر حاضر نیست چند فرسخ دورتر از محل‏تولدش زندگى كند،میگوید:چرا دوستانم را رها كنم و بروم در غربت تنهازندگى كنم؟گویا این خانم آنقدر براى خودش شخصیت قائل نیست كه‏بتواند در غربت نیز دوستان و آشنایان با وفا و صمیمى تهیه كند.
خانم محترم،دانا و بلند همت و فداكار باش،تنها به فكر خودت‏نباش،شغل مخصوص شوهرت ایجاب كرده كه در غیر وطن زندگى كند،مستخدم دولت است مگر مى‏تواند به محل ماموریتش نرود؟!تاجر یا كاسب‏یا كارگرى است كه در غربت‏بهتر مى‏تواند كسب و كار كند، چرامزاحمش میشوى و نمى‏گذارى پیشرفت كند؟تو كه میدانى شوهرت ناچاراست در خارج وطن زندگى كند چرا با ایراد و بهانه‏هاى بیفائده اسباب‏ناراحتى و كدورتش را فراهم مى‏سازى؟وقتى دیدى شغلش ایجاب میكند كه به شهر یا ده یا كشور دیگرى منتقل شود فورا اظهار موافقت كن،اثاث‏منزل را جمع و جور كرده ببندید و در ماشین بگذارید و با صفا و رفاقت‏به‏محل جدید بروید،خودت را اهل همانجا حساب كن و با دلگرمى وبشاشت طرح زندگى نوین را بریز،وضع خودت را با اوضاع و شرائطمحیط موافق ساز،با زنهاى پاكدامن و خوش اخلاق طرح دوستى و الفت‏بریز لیكن چون تازه وارد هستى و به اخلاق و روحیات اهالى آنجا كاملاآشنا نیستى در انتخاب دوستان تازه احتیاط كن و در این باره حتما باشوهرت مشورت كن،خودت را یك فرد غریب حساب نكن،بلكه سعى‏كن با محیط تازه و ساكنان آنجا مانوس شوى.
هر مكانى امتیازات ویژه‏اى دارد،مى‏توانى با تماشاى مناظر طبیعى‏یا بناهاى دیدنى آنجا رفع خستگى كنى،با اظهار مهر و محبت كانون‏خانوادگى را گرم و با صفا كن،شوهرت را دلدارى بده.به كسب و كارتشویقش كن،وقتى با محیط آشنا شدى خواهى دید كه براى زندگى هیچ‏عیبى ندارد بلكه شاید از محل تولدت بهتر باشد،در بین دوستان تازه،افرادى را پیدا میكنى كه از دوستان سابق بلكه پدر و مادر و خویشانت‏مهربانتر و دلسوزتر خواهند بود.
اگر در قریه یا دهى اقامت نموده‏اید كه اسباب و تجملات زندگى‏شهرى را ندارد خودت را از قید آنها آزاد كن،با زندگى بى‏آلایش و طبیعى‏آنجا انس بگیر،خوبیها و مزایاى آن گونه زیستن را در نظر بگیر،گر چه‏برق و كولر و پنكه و یخچال ندارد لیكن آب و هواى سالم و غذاهاى‏بى‏تقلب دارد كه در شرها كمتر پیدا میشود،خیابان اسفالت و تاكسى‏ندارد لیكن از سر و صدا و دود ماشینها و كارخانجات نیز در امان هستى. قدرى در زندگى هموطنان و همكیشانت تامل كن،ببین چگونه درخانه‏هاى محقر و خشت و گلى،با كمال مهر و صفا و خوشى زندگى‏میكنند،و به اسباب و لوازم شهرى و كاخهاى زیبا اصلا اعتنا ندارند،درحوائج ضرورى و محرومیتهاى آنها بیندیش و اگر مى‏توانى خدمتى انجام‏دهى دریغ مدار.به شوهرت نیز سفارش كن براى رفاه و آسایش آنهاكوشش كند.
اگر عاقل و دانا باشى و به وظیفه‏ات عمل كنى مى‏توانى با كمال‏آسایش و راحتى خاطر،در غربت زندگى كنى و به پیشرفت و ترقى‏شوهرت كمك نمایى،در آنصورت یك بانوى شریف شوهردار و یك‏خانم فداكار معرفى مى‏شوى،نزد مردم و شوهرت عزیز و محترم خواهى‏بود و بدینوسیله رضایت‏خدا را نیز فراهم خواهى نمود.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 دی 1388    | توسط: نوید    |    | نظرات()